سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
این هفته ای که گذشت شنبه ش خوب بود و یکشنبه ش بد و دوشنبه ش وسط
...راستـــــــــــــــی
معذرت میخوام اما این استاد متون همون آخونده چقدر آدم بی خودیه...شنبه آخر وقت کلاس تموم شده بود داشت حضور غیاب می کرد...وسط های حضور غیابش اونایی که اسمشون رو خونده بود و اکثرا دختر بودن پا شدن رفتن بیرون...یکی از بچه های بامزه ی کلاسم
تیکه انداخت که احترم کلاس رو حفظ کنید نظمش رو بهم نزنید...استادم برگشت گفت ...(اینجاش به علت رعایت موازین اخلاقی سانسور میشه
) وقتی داشت این حرفو می زد هنگامه رفت بیرون منم پا شدم که برم...که یکی از پسرای بامزه به خاطر حرفی که آخونده زده بود روش باز شده بود برگشت تیکه انداخت که...(اینجاشم به همون علت سانسور میشه
)دلم می خواست برگردم بزنم تو دهن اون پسره ی پررو ...اگه آخونده همچین حرفی نمی زد اون پسره ی پر رو هم به خودش اجازه نمی داد اون تیکه رو بندازه
...واقعا راست می گن که آخوندا خودشون از همه بدترن...
دیگه جونم براتون بگه که...آهان...دوشنبه یکی از پسرا داشت با دوستش حرف می زد منم کاملا تصادفی شنیدم که چی می گفت
داشت می گفت که دیشب با دوست دخترش رفته بیرون به اون دختره گفته که دیگه نمی خوادش و ازش خسته شده...گفت اون دختره زده زیر گریه و حسابی گریه کرده...بعدشم گفت که وقتی داشت گریه می کرد حسابـــــــی حــــــــال کردم...راستش بد جوری رفتم تو فکر...واقعا چرا پسرا همچین کاری می کنن؟...خیلی کم هستن کسایی که دوستیشون دوام داشته باشه...همیشه با احساس یه دختر بازی می کنن و بعد میرن سراغ یه دختر دیگه...آخه این دوستیا چه فایده ای داره؟ فقط به خاطر خوشگذرونی با یه دختر دوست می شن و بعد از یه مدت میرن سراغ یکی دیگه...البته بعضی از دخترام اینجوری هستن اما نسبت به پسرا تعدادشون کمتره...خیلی دلم می خواد بدونم تو ذهن پسرا چی میگذره...چی فکر می کنن...اصلا رو کاراشون فکر میکنن؟![]()
نکته اخلاقی این پست :
پس از آخرين ديدار با دوستانت يادت باشد که ، به دوستاني فکر کن که ديگر فرصتي براي در آغوش کشيدن يکديگر ندارند .

