دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
شروعی دیگر
وااااای اگه بدونی
.... وقتی می خوندمش انگار تک تک لحظه های گذشته م واسم زنده می شدن
... باورت می شه؟!!.. فکر نمی کردم تو این دوسال این همه تغییر کرده باشم... طرز فکرم عقایدم همه چیم با اون موقع فرق کرده...اممممممم میشه گفت یه جورایی پخته تر شدن
...آره دیگه واسه اینه که من دو ســــــــــــــــــــــــــــــــــال! بزرگ تر شدم
...با آدمایی برخورد کردم که خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم...
تا نوشته هامو نخونده بودم فکر نمی کردم این همه تغییر کرده باشم
...اما الآن این تغییرات خیلی واسم ملموسه و دوسشون دارم
...
حالا بی خیال این حرفـــــــــــــــا
....یه سورپرایز دارم واسه خودم
...نه نه اشتباه نخوندیش واســــــه خودم
... میخوام دوباره بنویسم... میخوام چند سال دیگه که دوباره اومدم اینجا ببینم چقدر عوض شدم....میخوام خاطره هام همیشه زنده بمونن
...
خووووب بذار یه خورده از الانم بگم ...به عنوان مقدمه ی شروعی دیگر
...
من الان ترم ۶ ام... ۴۳ واحدم مونده تا تموم شه!...اگه ترم پیش اون افتضاح رو ببار نمی آوردم و ۶ واحد رو نمی افتادم و ۳ واحدمم حذف نمی کردم
...۲ ترم دیگه تموم می کردم!... خدا کنه این ترمم نشه مثل ترم پیش
...
الان حدود یک سالی می شه می رم سر کار... همکارام رو دوست دارم با اینکه خودشون کلی مشکل دارن اما قلبای پاک و دل روشنی دارن![]()
...
فکر کنم واسه دفعه ی اول شروعی دیگر بس باشه...از اولش خوب نیست پر حرفی کنم![]()
پس تا سلامی دیگه![]()
...

